تبليغاتX
( فرشته های مهربون ) - تقدیم به جزیره
 
 
راستش
تازه باورم شده بود که میتونم بهش تکیه کنم. اما نمیدونستم که چشمای
باورم دارن اشتباه میکنن. شاید هم من از اون یه بت ساخته بودم. بتی که
تموم آرزوهامو در خودش خلاصه میکرد. اما...اما
 
ای کاش قلبم زبون نگاهشو نمی فهمید. ای کاش نسیم وجودم پاشو تو اون
غربت نمی زاشت.
 
و حالا تنها چیزی که ازش به یادگار مونده خاطرات شیرینیه که هیچ وقت از
دفتر خاطرات ذهنم پاک نمیشه. امیدوارم من هم تونسته باشم خاطرات
قشنگی رو برای اون  قلب مهربون ولی ترسوش آفریده باشم.
 
حالا هم می خوام این متن رو تقدیم کنم به جزیره عزیزم. جزیره ای که
همیشه با وجودش آبی و آفتابی ام.
 
 
 
+ نوشته شده توسط فرشته های مهربون در جمعه بیست و یکم مرداد 1384 و ساعت 8:48 |